لجبازی.....
پسرک سه سال و نیمه ی من این روزها مظهر مخالفت و لجبازی شده . هر چیزی ازش بخوای یا بهش بگی درست بر عکسش رو انجام میده ....برای برآورده شدن خواسته اش گریه می کنه تا به خواسته اش برسه ....گل پسر مهربون و شیرین زبون چند ماه پیش فعلاً تبدیل شده به بمب نق نق و گریه و درخواستای ریز و درشت ....نمی دونم باید چکار کنم ...دیروز خاله اکرم ازت سوال کرده بود علیرضا چرا اینقدر لجبازی میکنی ؟ چرا الکی گریه می کنی ؟ جوابی که به خاله اکرم داده بودی مطمئن شدم ٧0 درصد این کارهات به خاطر ساعت کاری زیاد منه و به خاطر اینکه در طول روز ازت دورم.
به خاله اکرم گفته بودی من خیلی غصه می خورم . چرا غصه می خوری ؟ جواب دادی : چون مامانم دیر میاد دنبالم . وقتی از سرکار اومدم و خاله جریان رو برام تعریف کرد خیلی ناراحت شدم تا جائی که جلوی اشکام رو گرفتم که تو گل پسرم گریه من رو نبینی .

میگن شب قدر یکسال آینده ما رو برنامه ریزی میکنه و در این شبهای قدر سرنوشت یکسال آدمی رقم می خوره . یکی از خواسته های من توی شبهای قدر از خدا این بود
"خدایا به قلب پاک و مهربون فرزندم هم که شده این ساعات دوری از پسرم کمتر بشه تا بیشتر بتونم کنار گل پسرم باشم "

پسر قشنگم ازت عذرخواهی می کنم.پسر نازم میخوام منو ببخشی که تنهات میذارم.میخوام بدونی که وقتی سرکارم ثانیه ای نیست که به تو فکر نکنم ، نگرانت نباشم ، دلم برات تنگ نشه.....می خوام بدونی که لحظه و لحظه ی روز و شبم با تو و فکر تو میگذره ، می خوام بنویسم تا بدونی که همه هست و نیست و عمر منی و بی تو میمیرم . ازت می خوام وقتی بزرگ شدی منو ببخشی و بدونی که همه زندگی من و بابائی هستی.پسرم منو ببخش که از 24 ساعت شبانه روز ، فقط 5 تا 6 ساعت برات مادری می کنم ، من رو ببخش که اینقدر در بزرگترین وظیفه زندگیم قاصرم . بدون که همه تلاشم برای فراهم کردن زندگی بهتر برای خودته . بدون که همه اهدافم هر چقدر بچرخه ، آخر به رفاه تو و شادی و خوشبختی تو مربوط میشه . پسر نازم ازت عذر می خوام که تنهات می ذارم و مطمئنم که خدا امیدم رو ناامید نمیکنه و این ساعات دوری کمتر می شه . و همین الان که دارم این مطلب رو می نویسم توی شرکت هستم و اشک تو چشمام جمع شده . فقط بدون که روزی میلیون بار دلم برات تنگ میشه و همش منتظر این هستم که هر چه زودتر ساعت 6:00 بشه تا اون چشای نازت رو ببینم و خستگی از تنم در بره .
نمیدانم اینجا که ایستاده ام تقدیر من است یا تقصیر من ؟ اما می دانم وقتی یافته هایم را با باخته هایم مقایسه می کنم ، می بینم : چون خدا را یافتم هر چه باختم مهم نیست .....آموختم تمام ماجراهای زندگی من ، فقط قانون عشق بازی با خدایم بود ....!!!


لجبازی.....
